تبليغاتX
Dooset daram eshgham .

من می خواهم بدانی ، امروز و هر روز

وقتی می گویم دوستت دارم، این فقط یک کلمه نیست
با یک معنی ساده......
این یک احساس است، در کنار قلب من
یک عاطفه است که وجود دارد به خاطر تو...
به خاطر تو، به خاطر  تو، به خاطرتو
که قلب مرا روشن می کند، کلماتم را، زندگیم را روشن می کند...
دوستت دارم یعنی تو برای من شادی می آوری ،
و به من آرامش می دهی...
دوستت دارم یعنی تو بهترین دوست منی
کسی که می توانم به طرفش بروم؛ کسی که می توانم به او اعتماد کنم...
دوستت دارم یعنی تو شگفت انگیزی
انکار ناپذیرو همینطور عجیب خیلی عجیب عجیب تر از اونی که فکرش را می کنم...



نویسنده : Affaaf
بیست تمپ



این بار که از زیر داربست انگور و ماه

برمی گردی

دستمالی بیاور

هیچ می دانستی

مهربانی ام دارد خاک می خورد؟

یا هیچ می دانستی

دوستت که دارم

زیباتری؟



نویسنده : Affaaf
بیست تمپ


دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت:راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه
شیخ گفتا: گناه بی بخشش
واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
محتسب گفت: منکر عظماست
قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را عشق است
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم

طفل معصوم با خودش می گفت من فقط یک سوال پرسیدم!!!!




نویسنده : Affaaf
بیست تمپ


روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز.

امروزهمان فردای دیروز.

برای فهمیدن من سوادنمیخواهد.

باسکوت هم میشودفهمید.

باسکوت...

میشوددیوارشب راشکافت.

مادرونگرانیهای تکراری.

مادروترس ازجهنم.

مادروپیشکشش بهشت.

پشت حریم شب بوها

زیربوته های توت فرنگی

پروانه ای بالغ میشود.

گوشه ی دنج حیاط شنی

میان اتفاق اقاقیا

سنجاقک نوررافهمید.

چه کسی ثروت راتقسیم کرد؟

چه کسی گفت خداانسانهارابرابرآفرید؟

دروغ گفت

               دروغ                      

                            دروغ.

برای فهمیدن من قاصدک کافیست.

شوق پروازگنجشکک

برای فهمیدن من شالیزاربس است

برای فهمیدن من باران کافیست.

ساده میگویم

ساده میخوابم

ساده عاشق میشوم.

روزی خواهم خندیدبه دغدغه های امروز.

روزی بعدازفردا.



نویسنده : Affaaf
بیست تمپ

پشت پنجره بادزندگی میکند.

گاهی وقتهازوزه کنان به درمیکوبد.

گاهی وقتهاقاصدکی راباخودمی آورد.

گاهی وقتهاگل سرخی راپرپرمیکند.

پشت پنجره بادگیسوهای بلنددخترک رابه میهمانی چشمهامیبرد.

پشت پنجره بادمیرودگاهی وقتهابه شالیزار سرمیزند.

پشت پنجره بیدهامجنون میشوند.

بادبادک بازیچه ی باد

اسیرشاخه های خشک

باحسرت به آبی چشمهای خدامینگرد.

بادمیرودگاهی آفتابی میشود.

میرودگاهی بارانی میشود.

بعضی وقتهاعشقی رامی آوردزودمیبرد.

بعضی ازشبهاملایم میشودازعطرشب بوها.

بعضی شبهادلگیرمیشود.

گاهی فراموش میکندپنجره ی مارادرآغوش بگیرد.

بادبرکت آسیابهامیشود.

بادخوشه های برنج رامیرقصاند.

پشت پنجره بادزندگی میکند.

پشت پنجره بادبه آزادی زندگی میکند.



نویسنده : Affaaf
بیست تمپ

می نویسم٬ می نویسم از تو

تا تنِ کاغذِ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه این گریه اگر بُگذارد

گریه این گریه اگر بُگذارد

با تو از روزِ اَزَل خواهم گفت

فتحِ معراجِ ازل کافی نیست

با تو از اوجِ غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هقِ تنهایی را

تا تو از هیچ به آرامشِ دریا برسی

تا تو در همهمه٬ همراه سکوتم باشی

به حریمِ خلوتِ عشق تو تنها برسی

می نویسم همه ی با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن بِبَری

تا تو تکیه گاهِ امنِ خستگی ها باشی

تا مرا باز به دیدارِ خودِ من ببری...



نویسنده : Affaaf
بیست تمپ


پرواز را در سکوت خواهم خواند...

و تنهایی را...
و آشنایی را...
 که هیچگاه برایمان نخواهد بود.
آری زمانی است دیر هنگام، که من در اندیشه ام!
آیا ؟


نویسنده : Affaaf
بیست تمپ


آینه هستم درشهرکورها.

درجایی که روشندلان بینایند.

آبگینه ای که هرگزدروغ نمیگوید.

دراجتماعی که همه خاکستری میبینند

آبی نوشتن درشوره زارخواب دریامیشود.

نه بومی مانده

نه گنجشککی

نه حوض نقاشی.

بعدازپدرهیچکس مردنشد.

اگرشدمردنماند.

بانگاه کردن به دریاچه هرگزتشنگی نمیمیرد.

بادریاشدن

باباریدن

به یادسالهای کویرباش.

دستهایم خورشیدرافهمید.

گرم

                   گرم

                                     گرم.

فقط خورشیدشدن ارضایم میکند.

چیک

                 چیک

                              چیک

باران باران باران.

پشت معبرباغ

پشت پرچین شالیزار

پشت بیداری شبنم

به اندازه ی مامابودیم.

مااگرماباشیم

مااگرآدم باشیم

مااگرباهم باشیم

مارامیفهمیم.

مارامیفهمیم.



نویسنده : Affaaf
بیست تمپ
درباره سایت
تصویر وبلاگ

setareh_al20@yahoo.com
اینم وب جدیدمه حتما بیایید:
www.shahnameyeferdosii.blogfa.com
آرشیو سایت
امکانات

جاوا اسكریپت

20Temp | بیستــ تمپابزار فتوشاپتصاویر وکتوردانلود نرم افزار گرافیکآموزش فتوشاپکاغذ دیواریپوسته و قالبقالب بلاگفا قالب پرشین بلاگقالب میهن بلاگکد و اسکریپت